بیداری اسلامی
دست نوشته

غزّه، قطعه ای باریک در جنوب غربی خاک فلسطین اشغالی با مردمانی که بر خلاف وسعت کوچک سرزمین محصورشان از عزم و اراده ی بزرگی برخوردارند. مردمی که با مقاومت حماسی اشان در جنگهای 22روزه، 8 روزه و بلااخص در همین جنگ اخیر، برگ زرینی بر تاریخ مبارزات مردم فلسطین افزودند و تاریخ ساز شدند. اما براستی غزه چگونه غزه شد؟ چه متغیری این بخش از سرزمین فلسطین را از سایر سرزمینهای اشغالی متمایز کرده و می کند؟ چه عاملی غزه را در کانون توجه جهانیان و بویژه افکار عمومی جهان اسلام قرار داده است ؟ چرا مردمان این خطه باریک تا این اندازه مورد غضب غرب، رژیم صهیونیستی و حکام  دست نشانده و مرتجع عرب قرارگرفته اند؟

برای پاسخ به این سوالات می توان کمی به عقب برگشت و به بررسی اتفاقات و حوادثی که به این باریکه متراکم مرتبط است، توجه نمود.  به انتفاضه اول و دلایل شکل گیری آن اشاره کرد ، به حوادث جنگ 8 روزه و نتیجه آن ، به جنگ 22 روزه و آثار آن و یا به تحلیل پیروزی حماس در انتخابات سال 2006 پرداخت . اما برای دستیابی به یک تحلیل دقیق، بهتر است به جای اشاره به چند و چون حوادث، به ماهیت آنها توجه کنیم. ماهیتی که مبارزات و مقاومت مردم غزه و گروه های اسلامی حماس و جهاد اسلامی را بصورت  ماهوی از گروه های سکولاری همچون جنبش فتح و بطور کلی سازمان ساف، متمایز کرد . ماهیتی که مبارزات مردم غزه  را در چارچوب موج بیداری اسلامی  هویت بخشید . البته در آن زمان کمتر کسی پیش بینی می کرد پیامدهای این جنگ بتواند محرک مهمترین رویداد جهان درآغازین سالهای قرن بیست و یکم یعنی « بیداری اسلامی» باشد. حتی تا امروز هم  جنگ 22 روزه و نسبت آن با موج دوم بیداری اسلامی(سال 2010) آنگونه که باید و شاید مورد توجه و مداقه پژوهشگران و صاحب نظران سیاسی و اجتماعی قرار نگرفته است. اما این  موضوع برای نگارنده این مقاله اینگونه رقم نخورد و شرایط و حوادث آن روزهای جنگ غزه و بخصوص مواضع حکام مرتجع عرب مبنی بر درخواست از رژیم صهیونیستی برای نابودی گروه هایی مثل حماس، دستمایه نگارش مقاله ای شد با عنوان «وحشت غرب و سران مرتجع عرب از گسترش موج بیداری اسلامی در منطقه» ( کیهان29دی 1387شماره 19280 ) .

اگر به خاطر داشته باشید در جنگ 22 روزه هم  همانند جنگ اخیرغزه، سران دست نشانده و مرتجع عرب ، رژیم صهیونیستی را در سرکوب و محاصره مردم مظلوم غزه همراهی کردند ! آن روزها این سؤال مطرح شد که چرا سران وابسته عرب خواستار نابودی دولت منتخب حماس هستند ؟! در مقاله مذکور به  بررسی این رفتار سؤال برانگیز پرداختیم و به این تحلیل رسیدیم که مردم فلسطین پس از سالها مبارزه با شعارهای ناسیونالیستی بی نتیجه و قبول شکستها و عقب نشینی های متوالی در دستیابی به حقوق خود، خسته و نا امید ازجانب حکّام سازشکار عرب و همچنین رهبران به اصطلاح میانه رو فلسطینی ، با الگو قراردادن مبارزات آزادی بخش حزب الله لبنان در بیرون کردن رژیم اشغالگر صهیونیستی از جنوب لبنان و به دنبال آن پیروزی حماسی در جنگ 33 روزه ، در رویکردی تاریخی  ، ماهیّت مبارزه خود را از ماهیّت سکولار به ماهیّت دینی واسلامی  تغییر دادند و در انتخابات سال 2006 به گروه هایی روی آوردند که از این الگو پیروی می کردند . این تغییر رویکرد یعنی همان رشد اسلام سیاسی  و نفوذ بیداری اسلامی که غرب و حکّام مرتجع عرب از آن به شدت وحشت داشتند، آنهم درجایی مثل فلسطین که به عنوان قبله اول مسلمین ، تحولات آن در کانون توجه افکارعمومی جهان اسلام قرار دارد و آنها می دانستند که پیروزی حماس در آن جنگ به اوج گیری هرچه سریعتر موج بیداری اسلامی در بین ملتهای منطقه دامن زده و بقای حکومت آنها و منافع غرب را با چالشی جدی مواجه خواهد کرد ، لذا منفعلانه درسدد جلوگیری از گسترش این موج فکری برآمدند.اما مشخص بود که موفق به جلوگیری از بروز آن نخواهند شد.زیرا این موج قبلا با شکست طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا در جنگ 33 روزه، شکل  و در جنگ 22 روزه اوج گرفته بود و آنها قادر به مهار آن نبودند. بر اساس این تحلیل در همان مقاله پیش بینی شده بود که با رشد گرایشهای اسلامی و اسلام سیاسی در بین ملتهای مسلمان، حکومتهای دست نشانده و مرتجع عرب، علاوه بر عدم مقبولیت ، دچار عدم مشروعیت هم خواهند شد و با قوت گرفتن اعتراضات و مخالفتهای داخلی، انقلابهایی امّا این بار دیگر با ماهیت اسلامی، مشابه و یا نزدیک به آنچه که در ایران 57 رخ داد، در این گونه کشورها هم رخ دهدکه البته برای اثبات درستی این پیش بینی به زمانی بیش از دوسال نیاز نبود، چنانچه در اواخر سال 2010 جهانیان شاهد شکل گیری دومین موج  بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه عربی و شمال آفریقا بعنوان یکی از مهمترین تحولات و رویداد های تاریخ معاصر بودند. اما از همان ابتدا هم قابل پیش بینی بود که غرب سرخورده از شکست طرح خاورمیانه بزرگ و هم پیمانان منطقه ایش،بیکار نخواهند نشست و در سدد جبران مافات برآیند و حال که نتوانستند از وقوع بیداری اسلامی جلوگیری کنند لااقل بتوانند آن را منحرف و در جهت منافع و خواسته های خود مهار و کنترل کنند. البته ناگفته پیداست که  در این مسیر، نقاط ضعف مزمن و خلا های موجود در بین جوامع مسلمان هم به کمک شان آمد.

«امواج بیداری اسلامی»( کیهان14اسفند 1390شماره 19891 ) مقاله ای بود که علاوه بر بررسی تاثیر این امواج بر شرایط جهانی ومنطقه ای،  با پیش بینی آینده پر فراز و نشیب برای جریان بیداری اسلامی ، به تلاش غرب برای انحراف آن از اهداف و تغییر ماهیتش اشاره می کرد .

 

گروه های تکفیری، پیاده نظام غرب در نبرد گفتمانی

به اذعان اکثر اندیشمندان و صاحب نظران، بیداری اسلامی پیش از آنکه یک جنبش اجتماعی و سیاسی باشد، یک جریان فکری - فرهنگی و به طور کلی یک تحول گفتمانی است که ریشه در آموزه های انقلاب اسلامی ایران دارد. بعد از وقوع موج دوم بیداری اسلامی (2010) در منطقه وگرایش مردم به اسلام سیاسی و گروه های اسلام گرا، بدیهی بودکه نظام سلطه متناسب با جنس و فضای نبرد، اولویت خود را برای روی غلبه در حوزه گفتمانی متمرکز کند. اولین هدف غرب در این جنگ نرم، تحریف و مخدوش کردن چهره اسلام سیاسی در منظر جهانیان و بخصوص  مردم مسلمان منطقه بود . غرب سعی کرد اسلام سیاسی را معادل و مترادف با افراطی گری، خشونت، وحشی گری تفسیر و تصویر کند و البته این خود دلیل محکمی دیگری بر این مدعاست که خیزشها وقیامهای مردمی که از سال2010 در خاورمیانه عربی و شمال آفریقا شروع شد، از جنس بیداری اسلامی است. لذاست که ناگهان با موجی از تصاویر ثابت و متحرک صحنه های فجیع قتل و کشتار روبرو می شویم، که مقارن با نمادهای اسلامی مانند « الله اکبر» است! و بصورت وسیعی در رسانه های مختلف بویژه رسانه های مجازی و کانالهای ماهواره ای منتشر می شدند و می شوند.سیاستی که قبلا هم در مقابله با افزایش موج گرایش به اسلام و مهار ارزشهای انقلاب اسلامی در جهان  با جعل اسلام طالبانی تجربه کرده بود.

هرکس بهره کمی هم از هوش سیاسی داشته باشد به خوبی می فهمد که گروه های تکفیریی مانند داعش با این رفتار نامتعادل غیر انسانی و غیر منطقی و همچنین با این مختصات نیروی انسانی، توان نظام سازی و جامعه پردازی نداشته  و اساسا برای تشکیل حکومت و حاکمیت طراحی نشده اند بلکه کارکرد دیگری دارند.جریان تکفیری، علف هزر فاقد شعوری  است که غرب مدتها قبل ظرفیت تخریبی آن را بین جوامع مسلمان شناسایی کرده بود و هر از گاهی متناسب با نیازهای استعماریش آن را پرورش داده و تکثیر می کند. ولی تا الان مراقب بوده که به پر و پای خودش نپیچد. این گروه های افراطی که به اعتراف خود غربی ها توسط سرویس های امنیتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل طراحی، هدایت و تجهیز می شوند، در وهله اول نقش پیاده نظام غرب در مخدوش جلوه دادن چهره اسلام سیاسی در نبرد گفتمانی را بر عهده داشته و در وهله دوم با مشغول کردن جهان اسلام به منازعات داخلی به افزایش امنیت رژیم صهیونیستی کمک می کنند.

سکولاریسم آخرین حربه غرب برای مقابله با امواج بیداری اسلامی

اگر به مفاد طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا، نگاهی اجمالی بیندازید به این نتیجه خواهد رسید که کلیت این طرح را می توان در یک جمله خلاصه کرد: « روی کار آوردن حکومتهای سکولار با دموکراسی های کنترل شده » و اگر بخواهیم کل طرح مذکور را در یک کلمه خلاصه کنیم باید بگوییم پروژه «سکولاریزاسیون» .

این نشان می دهد کارکرد نظامهای سکولار و نظامهای دیکتاتوری برای منافع غرب یکسان است ، یعنی برای منافع استعمار، بین حکومتهای دیکتاتوری مرتجع با حکومتهای سکولار غرب گرا،  تفاوتی وجود ندارد ، با این فرق که  حکومتهای سکولار  ، به ظاهر هم که شده  آن چهره  خشن و پر هزینه ی حکومتهای دیکتاتوری را  ندارند. علاوه  بر این غرب به خوبی می دانست با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نشر ارزشهای آن در بین ملتهای منطقه، حکومتها بدوی مرتجع، تاریخ مصرفشان به سر آمده و دیر یا زود دچار  فروپاشی خواهند شد و دیگر قادر نخواهند بود منافع غرب را در این منطقه حساس تامین کنند . لذا همانگونه که قبلا هم اشاره شد، پس از وقوع موج دوم بیداری اسلامی (2010) غربی ها سعی کردند در یک نبرد گفتمانی با مخدوش نشان دادن چهره اسلام سیاسی ، بستر و زمنیه را برای به قدرت رسیدن جریان های سکولار وابسته در منطقه را فراهم کنند. به قدرت رسیدن السیسی در مصر در همین چارچوب قابل بررسی است. غرب به انتخابات ریاست جمهوری سال 92 در ایران هم امید زیادی بسته بود که با درایت مقام معظم رهبری نتوانست بهره زیادی از آن ببرد.

دربررسی سیر تحولات بیداری اسلامی، در مقاله ای با عنوان : «دو روی سکه منافع غرب، سکولارهای غرب گرا و دیکتاتورهای دست نشانده »( کیهان22مهر 1391شماره 20330 ) از  سلسله مقالات «بیداری اسلامی» به این موضوع هم به تفصیل اشاره شده بود.

مقاومت اسلامی، رمز بیداری اسلامی

ذات نظام اومانیستی  لیبرال سرمایه داری مبتنی بر اصالت سود بوده  و اساساً ادامه بقای آن وابسته به ادامه جریان استعمار و استثمار است. بدیهی است که ملتهای آزاده در برابر جریان استعمار و استثمار مقاومت خواهند کرد و اگر نظام سلطه نتواند این مقاومتها را مدیریت یا سرکوب کند بقای خودش به خطر خواهد افتاد . زمانی یکی از وزرای دفاع انگلیس گفته بود :که اگر ما بخواهیم جایگاه خود را در نظام اقتصادی جهان از دست ندهیم، باید بودجه نظامیمان را افزایش دهیم ! . مهمترین مولفه ای که ارزشهای انقلاب اسلامی در بین ملتهای مسلمان منطقه تئوریزه کرد، مولفه مقاومت اسلامی  است . فاصله بین مقاومت اسلامی با مقاومت ناسیونالیستی و ...، فاصله بین تحقیر و شکست چند کشور عربی در جنگ شش روزه 1967 از رژیم صهیونیستی با پیروزی یک گروه کوچک چند هزار نفره در جنگ 33روزه  است یا مقاومت مظلومانه مردمی در جنگ 22روزه و 8 روزه. و بر اساس آن به غرب به خوبی درک کرده است که جنس این نوع مقاومت با سایر مقاومتها متفاوت بوده و قابل مدیریت ، کنترل و سرکوب نیست .فرهنگ مقاومت اسلامی ریشه در آموزه های عاشورای امام حسین(ع) دارد و لذا نه با تهدید از بین می رود و نه با تطمیع. به همین دلیل غرب به شدت از فراگیر شدن این فرهنگ در منطقه وحشت دارد .

موج سوم بیداری اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، موج عظیمی در جهان اسلام، از آسیانه میانه گرفته تا شمال آفریقا و خاورمیانه را در هم نوردید. در موج اول بیداری اسلامی، غربی‌ها به‌ویژه امریكا با آگاهی از ظرفیت متراكم بسیج اجتماعی جهان اسلام كه به واسطة پیروزی انقلاب اسلامی، در وضعیت فوران انقلابی قرار گرفته بود، اجباراً به تغییر حاكمان طاغوتی تحت حمایت خود تن دادند. اما پس از سرنگونی جعفر نمیری در سودان، حبیب بورقیبه در تونس و مشخص شدن نتایج انتخابات در الجزایر، با ارزیابی نتایج وخیم تغییرات كه منجر به قدرت گرفتن نیروهای اسلامی می‌شد، سریعاً موضع خود را تغییر دادند و با به قدرت رساندن مجدد طاغوت های دست نشانده، موج اول بیداری اسلامی را سركوب کردند . غربی ها به خوبی می دانستند جذابیت ارزشهای انقلاب اسلامی برای ملتهای مسلمان به گونه ای است که این موج دوباره اوج خواهد گرفت. فروپاشی اردوگاه شرق و به حاشیه رفتن ارزشهای سوسیالیستی ومارکسیستی چپ از یک سو و موفقیت  حزب الله لبنان دراخراج اسرائیل از جنوب لبنان و همچنین پیروزی حماس در انتخابات 2006  از سوی دیگر،  شاخصه هایی بود که خبر از اوج گیری دوباره بیداری اسلامی در منطقه را می داد. دومینوی جنگ 33 روزه که قرار بود با حذف حزب الله لبنان، ارزشهای انقلاب اسلامی را تحت فشار قرار دهد، با پیروزی تاریخی حزب الله، به سمت غرب و هم پیمانان منطقه ایش برگشت و بر سرشان آوار شد و امواج بیداری اسلامی را متلاطم تر کرد. درجنگ 22 روزه غزه این امواج به اوج خود رسیدند و بالاخره در 17 دسامبر 2010 با جرقه جوان تونسی، انرژی متراکم در منطقه خاورمیانه عربی و شمال آفریقا، آزاد شد و موج دوم بیداری اسلامی رقم زد .اما همانگونه که قبلا هم اشاره شد، غرب توانست با استفاده از حماقت جریانهای تکفیری و خیانت سکولارهای غرب گرا و مرتجع ، تا حدودی موج دوم بیداری اسلامی را تحریف کند.

غزه،فرهنگ مقاومت

بی تردید مقاومتی که امروز در باریکه غزه شاهد آن هستیم از جنس مقاومت اسلامی است. غرب و رژیم صهیونیستی زخم خورده از آثار جنگهای 22 و 8 روزه ، به خوبی دریافتندکه جنگ غزه صرفاً یک جنگ سرزمینی یا حتی امنیتی نیست و ابعاد فرهنگی و ارزشی این جنگ فراتر از مرزهای جغرافیایی این باریکه محصور است . آنها دریافتند غزه دیگر صرفا یک سرزمین نیست و در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ است، آنهم در قلب جهان اسلام . تجربه جنگ های 33 و22 روزه و تاثیر آنها در شکل گیری موج دوم بیدرای اسلامی را فراموش نکردند و بخوبی می دانند که اگر نتوانند مقاومت اسلامی مردم غزه را بشکنند، در آینده نه چندان دور باید شاهد اوج گیری موج سوم بیداری اسلامی در منطقه باشند . موجی که علاوه بر حکام مرتجع باقیمانده ، طومار سکولارهای غرب زده را هم  در هم خواهد پیچید و موجودیت رژیم صهیونیستی را با چالشی بسیار بزرگ روبرو خواهد کرد. انشاالله

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط سید ابراهیم علوی |

سكولارهاي غربگرا و ديكتاتورهاي دست نشانده

قرائن و شواهد نشان مي دهد، غرب مستأصل از بحران اقتصادي داخلي و زخم خورده از امواج بيداري اسلامي كه نگران آينده ي منافع استراتژيك خود در منطقه بوده و به شدت خطر سقوط و فروپاشي نظام ارزشي ،اقتصادي و اجتماعي خود را احساس كرده است ، با همراهي جريانهاي وابسته سكولار در منطقه به دنبال تعمير ،تنظيم ، بازيابي و احياي دوباره ي سيستم استعماري خود متناسب با تحولات جديد در منطقه است.

اينكه غرب با وجود بحران اقتصادي مزمن و به تبع آن مشكلات اجتماعي رو به گسترش داخلي و با علم به اينكه تحريم اقتصادي ايران باعث تشديد اين بحرانها خواهد شد، باز بر اعمال تحريمها عليه ايران اسلامي تاكيد مي كند! حاكي از آن است كه نظام سلطه به خوبي درك كرده است بقاي منافع استعماري درازمدتش در منطقه استراتژيك خاورميانه با وجود انقلاب اسلامي ايران امكان پذير نيست و حتي موجوديتش در خطر جدي قرار گرفته است و بايد به هر قيمتي شده اين مانع سخت را مهار كند ، حتي اگر ناچار به پذيرش هزينه هايي تا حد ريسك فروپاشي اجتماعي شود . انقلابي كه به قول آلوين تافلر بيش از اينكه منافع اقتصادي و سياسي نظام سلطه را به مخاطره بيندازد ، تمدن 400ساله غرب را به چالش كشيده است .

بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه عربي و شمال آفريقا واقعه اي بود كه نظام سلطه از ابتداي انقلاب اسلامي ايران بيم وقوع آن را داشت و حتي سعي كرد با طرح آمريكايي خاورميانه بزرگ ! آن را مهار كرده و از بروز آن جلوگير كند كه البته اين طرح زايمان ! نهايتا با حماسه ي شبه افسانه اي حزب الله در جنگ 33 روزه ي لبنان و به دنبال آن جنگ 22روزه غزه ، نوزادش مرده به دنيا آمد.

براساس سوابق غرب در برخورد با انقلابهاي مردمي ، بديهي بود كه نظام سلطه بعد از ناتواني در جلوگيري از وقوع بيداري اسلامي ، در صدد مهار ، كنترل و انحراف اين جريان اصيل اسلامي- مردمي برآمده و قصد دارد تا حد امكان نتايج آن را به نفع خود مصادره كند كه البته در اين مسير بدون كمك عناصر وابسته داخلي كه به قول استوارت ميل براي اينچنين روزهايي تربيت شده اند ، امكان پذير نبود و نيست . زماني استوارت ميل نظريه پرداز برجسته انگليسي گفته بود: يك دلار هزينه در تربيت نيرو هاي وابسته در كشورهاي مستعمره ، از صدها دلار هزينه ي جنگ براي اشغال و حفظ اين گونه كشورها جلوگيري مي كند!

روزي كه اردوغان نخست وزير تركيه در برابر دوربين هاي شبكه هاي خبري دنيا با شيمون پرز، رئيس رژيم صهيونيستي ، درگيري لفظي پيدا كرد! بعضي از صاحب نظران معتقد بودند كه اين رفتار نمايشي بيشتر براي جلب نظر افكار عمومي جهان عرب تنظيم شده است كه البته مواضع بعدي نخست وزير تركيه ، مويد اين نظر بود. به عبارتي وقتي رژيم هاي وابسته و مرتجع عرب يكي پس از ديگري فرو ريختند، اولين و مهم ترين نيازي كه در اين جوامع احساس مي شد ، الگويي براي جايگزيني نظام هاي مرتجع گذشته بود .

بديهي است كه از نگاه منافع غرب و نظام سلطه اين الگو نمي بايست الگوي انقلاب اسلامي ايران باشد و حتما ً نگاههاي جهان عرب از الگوي انقلاب اسلامي ايران بايد به سوي الگوي مدنظر منافع غرب بچرخد و چه الگويي بهتر از الگوي تركيه ي سكولار؟ الگويي كه يكي از محورهاي مهم طرح خاورميانه بزرگ آمريكا بود .تجربه نشان داده كه كار ويژه نظامهاي سكولار غربگرا براي منافع استعماري غرب شبيه به نظامهاي ديكتاتوري دست نشانده است . در اين زمينه اگر فقط به تاريخ انقلاب اسلامي ايران نگاهي گذار بيندازيم ، دلايلي براي صحت اين مدعا خواهيم يافت . همان طور كه مي دانيد بعد از فرار شاه ، اولين جايگزين نظام استبدادي پهلوي كه با هماهنگي و حمايت غرب و آمريكا روي كار آمد ، يك ليبرال تحصيل كرده سكولار به نام شاپور بختيار، عضو جبهه ي ملي ايران كه اتفاقا ً سابقه مخالفت با پهلوي را هم به يدك مي كشيد بود . حتي دولت موقت هم كه از جريانهاي ملي مذهبي سكولار با سوابق مبارزاتي بودند و پس از سقوط دولت بختيار و پيروزي انقلاب اسلامي به قدرت رسيدند ، به دليل سمپاتي با منافع نرم افزاري و سخت افزاري نظام سلطه، موجبات آسودگي خيال و كاهش نگرانيهاي غرب را از وقوع انقلاب اسلامي موقتاً فراهم ساختند! تاجايي كه بعضي از صاحبنظران سياسي بر اين عقيده اند ، يكي از مهم ترين دلايلي كه در روزهاي اول انقلاب ، غرب را از برخورد سخت با انقلاب نوپاي اسلامي بر حذر داشت ، وجود همين دولت سكولار بود، چون از نظر نظام سلطه اين منافع غرب است كه اصالت دارد و با هر كس و هرجرياني كه تامين شود اهميتي ندارد. اين نشان مي دهد كه كاركرد جريانهاي سكولار و نظام هاي ديكتاتوري منطقه براي منافع غرب يكسان است ، يعني براي منافع استعمار هيچ فرقي بين يك حكومت ديكتاتوري مرتجع با يك حكومت سكولار غرب زده وجود ندارد ، با اين تفاوت كه حكومتهاي سكولار غربگرا ، به ظاهر هم كه شده آن چهره خشن و پر هزينه ي حكومتهاي ديكتاتوري دست نشانده را ندارند!

تباني نظام سلطه و جريان فتنه عليه گفتمان اصولگرايي اصيل

غرب پس از نااميد شدن از بقاي حاكميت سكولارهاي ابتداي انقلاب ، بلافاصله برخورد سخت را با نظام نوپاي اسلامي شروع كرد و باتوجه به شرايط نيروهاي نظامي كشور در آن روزها ،مطمئن بود كه با تحميل جنگ كمر انقلاب خواهد شكست. اما غافل از اينكه جنگ تحميلي بسياري از نيازهاي فرهنگي جامعه اسلامي مانند فرهنگ شهادت ، فرهنگ ايثار ، فرهنگ خودباوري و به طور كلي فرهنگي ديني را كه براي ادامه بقاي نظام اسلامي ضرورت اجتناب ناپذيري داشتند را تئوريزه كرد . نظام سلطه بعد از اتمام جنگ و ناكارآمد بودن برخورد سخت ، استراتژي برخورد نرم را در دستور كار قرار داده و پياده نظام روشنفكري داخلي را دوباره فعال نمود.

به قول يكي از اساتيد اقتصاد دانشگاه تهران ، اگر جنگ تحميلي را يك پروژه ملي در نظر بگيريم ، اين پروژه عظيم و خطير را مديران پر بازده و كم هزينه اي مانند همت ، باكري ، زين الدين و.... با بازدهي بالا و هزينه پايين اداره كردند . از ديدگاه اين استاد دانشگاه اشتباه استراتژيك ما اين بود كه به جاي استفاده از فرهنگ بسيجي و تزريق آن در بدنه مديريتي كشور ، متوسل به الگوهاي وارداتي شده و به توصيه تکنوکراتهای غرب زده ،كليد واژه «حق مديران» را نقطه عزيمت اداره كشور قرار داديم!

در ادامه اين روند ،كم كم با آرمانهاي انقلاب و امام(ره) زاويه هايي پيدا شد تا جايي كه از دل دوران سازندگي ، جريان اصلاحات بيرون آمد ، جرياني كه نه تنها سنخيتي با آموزه هاي انقلاب و امام (ره) نداشت بلكه ريشه در نسخه هاي نخ نما شده ي قرن نوزدهمي نظريه پردازان اروپا داشت! و مي رفت تا در پوشش اصلاحات از اصلي ترين آرمانهاي انقلاب و امام (ره) عقب نشيني و در آنها تجديد نظر شود. حمله غرب به عراق و افغانستان نقاب از چهره بزك كرده غرب برداشت و اين موضوع به عقبه ي تئوريك گفتمان اصلاحات ضربه سختي زد چرا كه مردم فهميدند؛ نمي شود مفاهيمي مانند آزادي ، حقوق بشر ، آزادي بيان و ...را در انديشه هاي ليبرالي و سكولاريستي جست وجو كرد .

فارغ از اشخاص ، كمبودها و اشتباهات ، گفتمان اصولگرايي كه همان گفتمان اصيل امام راحل و انقلاب اسلامي است ، بار ديگر نه تنها در كشور جريان پيدا كرد ، بلكه تبديل به عاملي براي تحريك جهان اسلام و بيداري اسلامي منطقه خاورميانه عربي و شما ل آفريفا شد . فتنه سال 88 ، حركتي طراحي شده براي مقابله با گسترش همين گفتمان بود كه خوشبختانه با رهبري مدبرانه رهبر معظم انقلاب و هوشياري مردم بصير ايران ناكام ماند. اما همان طور كه اشاره شد ، نظام سلطه ي گرفتار در چنگال مشكلات اقتصادي و اجتماعي ساختاري و هراسان و زخم خورده از بيداري اسلامي ، كه ريشه ي درخت اين بيداري را در آموزه هاي انقلاب اسلامي ايران رديابي كرده است ؛ همراه با جريانهاي روشنفكري وابسته ي و فتنه گران سرخورده كه موجوديت خود را در خطر ديده اند ، با كينه اي دو چندان به فكر فتنه و توطئه اي ديگرند .

همزماني ورود فعالين فتنه 88 با تشديد فشارهاي اقتصادي و اخلال در بازار ارز و همچنين خارج كردن گروهك منافقين از ليست گروه هاي تروريستي توسط آمريكا و مواضع اخير اصحاب فتنه ،از يك تباني ننگين بين نظام سلطه و جريان فتنه براي حذف گفتمان اصيل اصولگرايي و جايگزيني آن با نوعي گفتمان اسلام سازشكار سكولار يا به عبارتي گفتمان سكولاريسم اسلامي حكايت دارد . اما نظام سلطه و اصحاب فتنه بازهم در ارزيابي هاي خود دچار خطاي استراتژيك شدند و اين بار هم به لطف الهي و هوشياري ملت بزرگ ايران در ايجاد اين انحراف بزرگ و خطرناك ، باوجود تمام كش و قوسها و فرازو نشيبها و تحميل هزينه هاي تحميلي ، موفق نخواهند شد و اين تير آخرشان هم به سنگ خواهد خورد.

 
 

 چاپ در روزنامه کیهان 1391/7/22

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مهر 1391 توسط سید ابراهیم علوی |

تاریخ بشر مملو از رویدادها وحوادثی است که آنرا بوجود آورده اند اما معدودند وقایعی که بدلیل ظرفیت و ابـعاد تأثیرگذاری بر شرایط  بعد از وقوع خود ، از اهمیت و برجستــــگی  ویژه ای برخوردارند و بعــــنوان مقاطع مهم تاریخی یا نقاط عطف تاریخ از آنها یاد می شود. انقلاب اسلامی ایران اما ، بدلیل گستره وعمق نفوذ برحوزه های فکری و فرهنگی بی تردید مهمترین واقعه ی تاریخ معاصر به حساب می آید . پیرامون تأثیرات انقلاب اسلامی بر تحولات جهانی و بخصوص خاورمیانه در سالهای اخیر مباحث ، تحلیها و تفاسیر بسیاری باجهت گیریهای مثبت و منفی از سوی متفکیرین و حتی سیاستمداران شرقی و غربی ارائه شده است که تقریباٌ همگی اتفاق نظردارند، وقوع  انقلاب اسلامـــــی  در حوزه های مـختلف و بخصوص حوزه های فرهنگی و سیاسی تحولات منطقه را تحت الشعاع ارزشهای خود قرار داده است . بدون شک بیداری اسلامی که امروزدر خاورمیانه عربی و شمال آفریقا شاهد آن هستیم مهمترین بازتاب انقلاب اسلامی ایران در بین ملتهای مسلمان منطقه است ، هر چند که نظام سلطه ســــعی در مخدوش کردن این ارتباط مبنایی دارد تا حــــال که نتوانسته از وقوع این خیزشها جلوگیری کند ، حداقل بتواند آنرا به نوعی تحریف نماید . کسانی که تحولات خاورمیانه را دنبال می کنند به خاطر دارند که در جنگ غزه سران مرتجع عرب چگونه رژیم صهیونیستی را در سرکوب و محاصره مردم مظلوم غزه همراهی می کردند! وهمان روزها این سؤال مطرح بود که چرا سران وابسته عرب  خواستار نابودی دولت منتخب حماس هستند ؟! حماس که دیگر یک گروه شیعی مثل حزب ا... لبـــــنان نبود تا با همراهی غرب و رژیم صهیونیستی در سدد نابودی آن برآیند! . در بررسی این رفتار سؤال برانگیز به این تحلیل رسیدیم که وقتی مردم فلـــــــسطین پس از سالــــــها مبارزه با شعارهای ناسیونالیستی بی نتیجه و قبول شکستها و عقب نشینی های متوالی در دستیابی به حقوق  خود ازجانب حکّام سازشکار عرب و همچنین رهبران به اصطلاح میانه رو فلسطینی خسته و نا امید شدند ، با الگو قراردادن مبارزات آزادی بخش حزب الله لبنان در بیرون کردن رژیم اشغالگر صهیونیستی از جنوب لبنان و بدنبال آن پیروزی حماسی جنگ 33 روزه ، در رویکردی تاریخی  ، ماهیّت مبارزه خود را از ماهیّت سکولار به ماهیّت دینی واسلامی  تغییر دادند ودر انتخابات سال 2006 به گروه هایی روی آوردند که از این الگو پیروی می کردند و این یعنی همان رشد ونفوذ بیدار اسلامی که غرب و حکّام مرتجع عرب از آن به شدت وحشت داشتند، آنهم درجایی مثل فلسطین که به عنوان قبله اول مسلمین ، تحولات آن در کانون توجه افکارعمومی جهان اسلام قرار دارد و غرب و بخصوص سران مرتجع عرب به خوبی می دانستند که پیروزی حماس در این جنگ به اوج گیری هرچه سریعتر موج بیداری اسلامی در بین ملتهای منطقه دامن زده و بقای حکومت آنها را با چالشی جدی مواجه خواهد کرد ، لذا  منفعلانه درسدد جلوگیری از گسترش این جریان فکری برآمدند واتفاقاً درهمان مقطع و مبتنی برهمین تحلیل در مقالـه ای با عنوان «وحشت سران مرتجع عرب از گسترش موج  بیداری اسلامی در منطقه» (کیهان 29دی 1387شماره 19280-  جمهوری اسلامی دوشنبه 14 بهمن 1387 شماره 8544 ) وقایع امروز خاورمیانه عربی بدرستی پیش بینی شده بود. آنچه کــــــه امروز در خاورمیانه عربی جریان دارد همان حادثه ای است که غرب از روز اول وقوع انقلاب اسلامی از آن وحشت داشت و تلاشهای زیادی کرد تا این جریان فکری را در سرچشمه آن  خاموش کند و اساساً مهمترین علت دشمنی های غرب با انقلاب اسلامی ایران در سی دو سال گذشته همین بود ولی بی تردید امروز دیگر امواج سونامی ارزشهای انقلاب اسلامی ایران به ساحل باور ملتهای مسلمان رسیده و می رود تا از مرزهای خاورمیانه  خارج و جهان را تحت تأثیر امواج خود قرار دهد . بررسی و پیش بینی ابعاد جهانی این واقعه مجال بیشتری نیاز دارد اما بصورت خلاصه می توان اثرات آن را در دو بُعد سخت و نرم مورد مطالعه قرار داد. آنچه مسلم است، با توجه وجود منـــابع غنی و استراتژیک انرژی در منطقه وهمچنین جایگـــاه ویژه خاورمیانه در اقتصاد جهانی ، می توان پیش بینی کرد اولین حوزه ای که تحت تأثیر این امواج قرار خواهد گرفت حوزه لیبرال سرمایه داری است که با توجه به بروز بحرانهای اقتصادی در سالهای اخیر حال روزه خوشی هم ندارد. اگربدانیم که لیبرال سرمایه داری برای بقای خود تا چه اندازه به منابع استراتژیک انرژی وبخصوص ارزان قیمت خاورمیانه نیاز دارد ، آنگاه درمیابیم که وقتی دولتمردان غربی از منافع استراتژیک غرب در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس صحبت میکنند ، وقتی از اجرای طرح خاورمیانه بزرگ با محوریت اسرائیل صحبت میکنند  و وقتی  اصرار به حضور گسترده نظامی در منطقه هارتلــند دارند ، مــنظورشان چیست. در این جا مجال آن نیست که به تحلیل نیازهای حیاتی کاپیتالیسم بپردازیم اما همین قدر بدانیم آنچه که فروپاشی پیش بینی شده ی نظام طبقاتی و سود محور سرمایه داری را به تعویق انداخت ، مکانیزم استعماربود . تاریخ غرب و شکل گیری مکتب مادی لیبرال سرمایه داری نشان میدهد پیدایش سرمایه داری با شروع استعمارگری تقریباً همزمان بوده است ، گویا لیبرال سرمایه داری بدون استعمار قادر به ادامه ی حیات نیست . به هرحال سقوط حکّام مستبد و کـــمپرادورعرب را باید پایان دوران استعمـــار نو و شکست طرح خاورمیانه ی بزرگ آمریکا را ، سقط جنین استمعار فرانو و آغاز فروپاشی نظام سلطه ارزیابی کرد . اگر چه موج  بیداری اسلامی تازه در مراحل اولیه خود بوده و فراز و نشیبها و کش وقوسهای زیادی پیش روی خواهد داشت ، اما اگر هم اثرات آن در کوتاه مدت ، فقط محدود به بیداری و همگرایی ملتها مسلمان منطقه در صیانت از سرمایه های ملی خود باشد ، تبعات آن برای غربی که هنوز نتوانسته خود را از زیر آوارمخرب بحران اقتصادی سال 2008 رها سازد ، بسیار شکننده خواهد بود و می تواند سبب تشدید بحران اقتصادی اخیر و به تبع آن شدت گرفتن اعتراضات مردمی  و بروز بحرانهای وسیع اجتماعی و سیاسی شود.

 اما به نظر می رسد آنچه که غرب را بیشتر از همه به هراس انداخته ، بُعد فکری و نظری جریان بیداری اسلامی است. اینکه بعد از قرنها دین ستیزی و تلاش برای به حاشیه راندن دین و تئوریزه کردن سکولاریسم و ارزشهای مادی ، امروز جنبشی فراگیر و آزادی بخش با محوریت دین در منطقه ای حساس و به وسعت خاورمیانه و شمال آفریقا به وقوع می پیوندد و معلوم نیست تا کجا ادامه خواهد یافت ، کابوسی بس وحشتناک است که تعبیر آن می تواند ، افول اندیشه های اومانیستی و رکود ارزشهای سکولاریستی و لیبرالیستی و در نهایت بن بست فلسفی مکاتب مادی باشد و بر این اساس به نظر می رسد کم کم در جوار کمونیسم باید جایی هم در موزه ی تاریخ برای لیبرالیسم  در نظر گرفت . به یقین آنروزی که معمار حکیم و ژرف اندیشِ بیداری اسلامی ، وقوع انقلاب اسلامی ایران را به انفجار نور تعبیر کرد ، به رسالت جهانی این انقلاب می اندیشید و ایمان داشت که بیداری اسلامی سرآغازی بر بیداری انسانی در جهان خواهد شد .

 

این مقاله در 14فروردین 1390

 

در روزنامه کیهان به چاپ رسید

 

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سید ابراهیم علوی |

راهبرد دشمن و جریان فتنه در انتخابات سال آینده

کمتر از یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری ، بحث پیرامون آن در جامعه رسانه ای  شدت یافته و رسانه ها و صاحب نظران خارجی و داخلی با گرایشات متفاوت درباره نامزدهای احتمالی و نحوه حضور جریانهای مختلف سیاسی در انتخابات به گمانی زنی پرداخته و می پردازند . اما آنچه که در لابلای این فضای مبهم و هیاهوی رسانه ای گم شده وخصوصا جریان اصلاحات با استفاده از حافظه ضعیف افکار عمومی و اختلافات و کجروی های بعضی از اصولگرایان ، سعی دارد گرد فراموشی برروی آن پاشیده  و یا در صورت امکان آن را تحریف نماید ؛ حوادث سه سال پیش کشور است ! این جریان التقاطی که از دل اعوجاج فکری- مدیریتی دوران سازندگی بیرون آمده بود و مدینه ی فاضله ی جامعه اسلامی را در الگوهای پوسیده نظریه پردازان قرن نوزدهمی اروپا و غرب جستجو میکرد! بدلیل همین وابستگی مبنایی به نسخه های کپی برداری شده ی مکاتب غربی ، بعد از حمله ی وحشیانه ی غرب به عراق و افغانستان  و بزک زدایی از چهره واقعی و غیر انسانی نظام لیبرال دموکراسی ، ، عقبه ی تئوریکش دچار لطمه ی شدید شد و چون بیشتر یک جریان فکری بود تا یک تشکل حزبی ، جایگاه خود را نزد افکار عموی از دست داد و در انتخابات سال 84 به حاشیه رانده شد اما در انتخابات سال 88 با یک توطئه ی از قبل طراحی شده و هماهنگ با دشمنان قسم خورده انقلاب در قامت یک دشمن تمام عیار ، مقابل تمامیت نظام اسلامی ایستاد ! ولی حریف آگاهی و بصیرت ملت ایران با هدایتهای مدبرانه ی رهبری انقلاب  نشد و بیشتر از پیش منزوی شده و به حاشیه رفت .

اصلاح طلبان سرخورده از وقایع سال 88  که جنازه بی رمق فتنه شان را به کمک ساکتین فتنه از زیر دست و پای بصیرت مردم بیرون کشیده و به گوشه ای خزیده بودند، امروز با استفاده از بستر و زمینه ای که نظام سلطه با تشدید تحریمها و فشارهای اقتصادی از یک سو و همچنین بروز اشتباهات و اختلافات بین اصولگرایان از سوی دیگر ، برایشان بوجود آورد ، طمع بازگشت دوباره به حاکمیت در وجودشان بیدار شده! بطوریکه حتی طلبکارانه برای نظام شرط وشروط گذاشته و خط نشان می کشند!

اینان بر خلاف آنچه وانمود میکنند برای احیای وضعیت گذشته خود و برگشت دوباره به حاکمیت!  تا حد زیادی دل به انتخابات سال 92 بسته اند! آنها بخوبی میدانند روند تحولات کشور ، منطقه و جهان به سویی است که اگر از فرصتی که نظام سلطه و اشتباهات بعضی از اصولگرایان ! برایشان بوجود آورده ، نتوانند استفاده کنند ، بعد از عبور کشور از  این گردنه سخت و مقطع گذرا، ادامه ی حیات سیاسی شان دیگر امکان پذیر نبوده و دچار مرگ سیاسی خواهند شد ؛ درست همانند حکومتهای وابسته و دیکتاتورهای باقی مانده ی عرب که تلاش میکنند تا از فرصتی که نظام سلطه با  بحران سوریه برای انحراف بیداری اسلامی و نجات آنها بوجود آورده است ، نهایت استفاده را ببرند.

حذف گفتمان اصولگرایی؛ مهمترین راهبرد جریان فتنه

با توجه به ساختار اجتماعی کشور،گروه ها و جریانهای سیاسی موجود و بخصوص اصلاح طلبان و اصولگرایان بیش از اینکه یک تشکل حزبی باشند ، هر کدام جریان فکری متفاوتی را نمایندگی می کنند. فارغ از اشخاص ، جریان اصلاحات انحرافی بزرگ در مسیر آرمانهای انقلاب بود و جریان اصولگرا بازگشتی دوباره به مسیر انقلاب و احیای آرمانهای امام (ره) ، لذا اصلاح طلبان بر این باورند تا زمانی که گفتمان اصولگرایی حاکم است  ، امکان حضور در قدرت و حاکمیت برایشان غیر ممکن است . بنابراین برای دست یابی به اهداف خود در انتخابات سال 92 ؛ تخریب، تضعیف و یا حداقل تحریف گفتمان اصولگرایی را مهمترین راهبرد خود قرار داده اند و از آنجایی که با نظام سلطه در این موضوع تفاهم و اشتراک کامل دارند! لذا به حمایتهای غرب هم در این زمینه دل خوش کرده اند! .

اما سوال اینجاست که آنها برای تحقق این استراتژی مهم خود از چه تاکتیکهایی استفاده میکند؟

برای پاسخ به این سوال باید گفت : اگر رفتار اصلاحات طلبان و رسانه های داخلی و خارجی همسوی  با آنها را  در یکی دو سال گذشته و بخصوص بعد ازانتخابات هیئت رئیسه مجلس نهم و تشدید تحریمهای اقتصادی دشمن ، بدقت مورد تحلیل قرار دهیم ، به این نتیجه خواهیم  رسید که جریان فتنه برای کنار زدن گفتمان اصولگرایی ، با علم به اینکه اصولگرایان از بیم روی کار آمدن جریان انحرافی بجای احمدی نژاد ! در حمایت از دولت دچار تردید شده اند! و همچنین با اتکا به این تحلیل که در نزد افکار عمومی و عامه مردم ، تفاوت و تمایزی بین جریان اصولگرایی و دولت اصولگرا وجود ندارد ! تمرکز خود را بر روی زیر سوال بردن کارنامه ی دولت فعلی  قرار داده است !

آنها با توسل به تاکتیکهای بزرگنمایی اشتباهات و کجرویها و همچنین سیاه نمایی و کوچک نمایی دستاوردهای بزرگ دولتهای نهم و دهم و تعمیم فساد اقتصادی به کلیت سیستم ! قصد دارند گفتمان اصولگرایی را از ابتدا رویکردی غلط و حرکتی واپسگرا و ارتجاعی ! جلو داده که بابت حمایت از آن ، همه باید توبه کنند !!

سوال مهمی که پاسخ به آن شاید بتواند پرده از بسیاری ابهامات بردارد ، این است که : فارغ از اختلاف بین اصولگرایان ؛ براستی دشمن و جریان فتنه از افزایش فشارها و تشدید حملات بر دولتی که زمان زیادی تا پایان کارش نمانده ،به دنبال چه اهدافی هستند ؟ آیا ایشان نیز ترس آن را دارند که بعد از احمدی نژاد ، جریان انحرافی روی کار بیاید؟! اگرچه نباید از این جریان منحرف غفلت کرد، اما به نظر می رسد  جریان انحرافی نه ظرفیت ، نه دینامیزم و نه عقبه ی تئوریک قابل اعتنایی دارد که بتواند جریانی جدید در عرصه سیاسی کشور بوجود بیاورد. و  مهمتر اینکه این جریان فاقد خواستگاه اجتماعی و مردمی است .

بنابراین اگر اصولگرایان فریب بازی اصلاح طلبان و جریان فتنه را خورده و در حمایت از دولت اصولگرا، با در نظر گرفتن  تمام اشتباهات وکجرویها و مراقبت از جریان انحرافی ، دچار تردید و محافظه کاری شوند و بر طبل اختلافات بکوبند ! بی تردید در انتخابات سال آینده ، قافیه را خواهند باخت و باید گفت متأسفانه شاید این کمترین آسیبی باشد که متوجه انقلاب و کشور خواهد شد! اگر کار دوباره در دست امثال کسانی بیفتد که با انحراف بیشتر از گذشته مدعی هستند که دیگر «نه به مردم سالاری دینی بلکه به مردمی سالاری سازگار با دین » معتقدند!  ناگفته پیداست که چه بر سر آرمانهای امام (ره) و انقلاب و حتی آینده ی بیداری اسلامی منظقه خواهد آمد!.

امیدواریم دلسوزان نظام همانگونه که رهبر فرازنه انقلاب فرمودند با درک شرایط حساس کنونی و پرهیز از اختلافات ، مراقب توطئه های دشمنان و فتنه گران باشند تا نظام اسلامی به سلامت از این مقطع حساس عبور کند . انشاالله

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 توسط سید ابراهیم علوی |

این مقاله در دی ماه سال ۸۷ ؛ تقریبا سه سال قبل از وقوع بیداری اسلامی

در روزنامه های کــــیهان  و جمهوری  اسلامی  هــــم به چاپ رســـــیده بود.

 

وحشت غرب وسران مرتجع عرب ازگسترش

موج بیداری اسلامی در منطقه

  شاید سوالی که این روزها اذهان خیلی از اندیشمندان و افکـــــــار عمومی داخل و خارج از کشور  را بخود مشغول کرده ، این باشد  که چرا بعضی از سران  مرتجع عرب ، هماهنــــــــــگ با غرب و آمریکــــــا ، رژیم صهیونیستی را درکشتار مردم مظلوم فلسطین در نوار غزه همراهی میکنند  آنهم با این صراحت و وقاحت بی سابقه ، تا جایی که شیمون پرز رئیس جمــهورجایزه صلح نوبل گرفته ی ! رژیم اشغال گر قدس در اظهاراتی عجیب ، از ترغیب و درخواست بعضی از کشورهای عربی  از رژیم صهیونیستی ، برای ادامه فشار و حمـله نظامی تا نابودی کامل دولت منتخب  حماس ، خبر می دهد! شاید در نگاه اول هضم این موضوع  خیلی راحت به نظر نرسد ، اما اگر گذرا به سیر تاریخی مبارزات 60 ساله مردم فلسطین و به نقش و عمــــکرد دولتهای مزبور، بخصوص در جنگ شش روزه ی 1967 کــــــه به شکست تحقیرآمیز آنها( آنهم در زمانی که دولت صهیونیستی ، قـــــدرت ، توان و تجهیزات فعلی را نداشت )  منجر شد ، نظری بیندازیم  و آن را با جنگ 33 روزه لبنان که با شکست تاریخی دولت صهیونیستی و پیروزی قاطع واستراتژیک حزب الله لبنان همراه بود ، مقایسه کنیم  و به ارزیابی  واقعه بینانه ی دلایل آن شکست  تـــــــحقیر آمـیز و این پیروزی افتخار آمـــــیز بپردازیم ، شاید بتوانیم ، تحلیل دقیق تری از رفتار امروز دول مرتجع عرب برای اذهان پرسشگر افــــــــکار عمومی ارائه دهیم . به این منظور، ابتدا بطور خلاصه و تیتروار، عمده ترین ومهم ترین و دلایل شکست و عقب نشینی  جهان عرب از آرمانهای مردم فلسطین و جهان اسلام ،از شکست در جنگ شش روزه گرفته تا عقب نشینی و رویــــــکرد سازشکارانه و بی نتیجه ی پیمانهای کمپ دیوید و اسلو و... را می توان این طور ارزیابی و تبیین نمود : 1- سکولار بودن اکثر حکومتهای عربی ( که شاید بتوان از آن به عنوان مهمترین وکلیدی ترین عامل فروپاشی تمدن اسلامی در گذشته یاد کرد) وتاکــید آنها بر تعصبات کور و سطــحی  پان عربیسم وقومیت محوری به جای اسلام محوری به عنوان مهمترین عامل مقاومت ، انسجـــام و اتحاد جهان اسلام در برابر تهیدیدات و مطامع استعمار2- دست نشانده بودن وعدم خاستگاه و جایـــــــگاه مردمی اکثر حاکمان این کشورها واتکای آنها به حمایت قدرتهای استعماری 3- استحاله فرهنگی جوامع اسلامی در اثر تهاجم درازمـــــدت فرهنگی غرب  و دوری از ارزشهای واقعی دیـــنی که به تبع آن از خود بیگانگی ، عـقب افتادگی و ضعف در زمینه های علمی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی این کشورها را رقم زد 4- وابستگی اقتصادی کشورهای مذکور به تولیدات و کمکهای کشورهای غربی و استعماری و.......

اما در مقابل ، تحلیل و ارزیابی عوامل پیروزی یک گروه کوچک شیعی با آن امکانات محدود و نیروی اندک به لحاظ کمی در جنگی نابرابر مقابل ارتشی که به اصطلاح چهارمین ارتش دنیا به حساب می آید حـــــکایتی دیگر است که به تایید اکثر اندیشمندان و صاحب نظران سیاسی داخلی وخارجی ، ریشه در آموزه های انقلاب اسلامی ایران دارد ، انقلابی که با اتکا به مبانی اصیل اسلامی و تاکید بر احیای حـــکومت دینی مبتنی بر فقه شیعی و الهام از آموزه های عاشورایی به عنوان الگویی در برابر الـــــگوهای شرق سوسیالیستی و غرب لیبرالیستی  قد عـــــلم کرد و پایه گذار نهضت وجریان فکری در منطقه شد که از آن به عنوان موج بــیداری اسلامی نام برده  می شود ،  آنهم دردوره ای که مسلمانان بــــــعنوان آخرین وارثان افول تمدن اسلامی در غفلت وذلّت عمیقی دچار بودند و میرفت تا جهان اسلام بطور کـــــــامل بلعیده و در دستگاه گوارشی استعمار هضم شود  . بدون شک آنروزی که استعمار شرق وغرب در همراهی بی سابقه از انقلاب ایران به عنوان خطری بالقوه وبزرگ برای منافع نامشروع ودرازمدت خود یاد می کردند و با طرق مختلف در صدد مقابله با آن برآمدند ، این روزها را پیش بینی میکردند وچه درست پیش بینی کرده بودند . شـــــاید آنروزی که سران مرتجع عرب با هماهنگی قبلی و سفارش استعمار، دست به ربودن  و حذف امام موسی صدر از صحنــــــه سیاسی لبنان زدند، خطر انتشار این موج بیداری را از شیعان لبنان به سایر مناطق اسلامی و نـــفوذ آن در بدنه مردمی جهان عرب را پیش بینی می کردند ، امّا غافل از اینکه این حرکت پویا ، قائم به شخص نیست والبته زحمات بزرگانی همچون امام موسی صدر و شهید چمران که خود شاگرد مکتب امام خمینی(ره) بودند هم عقیم نماند و تربیت نسلی از جوانان آگاه ، آزاد اندیش و ولایت مداری همچون سید حسن نصرالله  که به نوبه خود جریان فکریی در جهان عرب بوجود آوردند که روز به روز در حال گشترش است وشاید اولین و کمترین دستاورد آن ، پیروزی غرور انگیز و حیرت آور در جنگ 33روزه باشد که بر خلاف جنگ شش روزه ، ریشه در مولفه های سطحی قومیت گرایی پان عربیسم نداشت، بلکه با ماهیّت دینی و مبتنی بر آموزه های نهضت عاشورایی امام حسین(ع) شکل گرفت و نتیجه آن شد که شد  و در آینده نزدیک هم باید در انتظار حرکت و جنبشی فراگیر بود که صاحب نظران از آن به عنوان اوج گیری  بیداری اسلامی و رشد اسلامی سیاسی در منطقه یاد می کنند . جریانی که  به شدت غــــــــرب و سران مرتجع عرب را به وحشت انداخته است، چون آنها و بخصوص حاکمـــــان خودکامه ودست نشانده عرب به خوبی میدانند کـــــه با رشد گرایشات اسلامی و اسلام سیاسی در بین ملتهای مسلمان ،حکومت و حاکمیت آنها علاوه بر عدم مقبولیت ، دچار عدم مشروعیت هم خواهد شد وبیم آن دارند که با قوت گرفتن اعتراضات و مخالفتهـــــای داخلی ،  انقلابهایی امّا این بار دیگر با ماهیت دینی و غیر قابل کنترل ، مشابه ویا نزدیک به آنچه که در ایران 57 اتفاق افتاد ، در این گونه کشورها هم رخ دهد که در درجه اول به منافع نامشروع غرب و در درجه دوم به حاکمیت حــــکّام دست نشانده عرب پایان خواهد داد ،تا جایی که بسیار از تحلیل گران سیاسی یکی مهمترین اهداف طرح خاورمیانه بزرگ آمریـــــــکا را مقــابله با رشد سریع اسلامــــــی گــــرایی در خاورمــیـــانه و نگرانی از وضعیت بقای حکومتهای وابسته عربی ، ارزیابی می کنند که البته این طرح هم با مقاومت دلیرانه حزب الله در جنگ ۳۳روزه قبل از زایمان ، نوزادش مرده به دنیا آمد و با شکست روبر شد . حـــــــال با این تفاسیر بـــــهتر می توان به این سوال پاسخ داد که چرا سران مــــــــرتجع عرب تا این حـــد آشکارا و بدون پرده پوشی در کنار غرب و رژیم صهیونیستی علیه دولت منتخب مردم فلسطین موضع گیری می کنند وعلاوه بر همـــــکاری در محاصره مردم مظلوم غزه ، پا را از آنهم فراتر گذاشته و حـتی خواستار ادامه حملات تا نابودی کامل حماس می شوند. وقتی مردم فلسطین پس از سالها مبارزه با شعارهای تو خالی ناسیونالیستی بی نتیجهوقبول شکستهای متمادی و عقب نشینی های متوالی و صرف هزینه های جانی و مــالی فراوان در دستیابی به حقوق حقه خود ازجانب حکّام سازشکار عرب و همچنین رهبران به اصطلاح میانه رو فلسطینی خسته و نا امید شدند ، با الـــــــگو قراردادن مبارزات آزادی بخش حزب الله لبــــــنان در بیرون کردن رژیم اشغالـگر صهیونیستی از جنوب لبنان وبدنبال آن پیروزی در جنگ 33 روزه ، در رویکردی تاریخی و انقلابی ، ماهیّت مبارزه خود را از ماهیّت سکولار به ماهیّت دینی واسلامی  تغییر دادند ودر انتخابــــــات سال 2006 به گروه هایی روی آوردند که از این الــــگو پیروی می کردند و همانطور که قبلاً هم  اشاره  شد ، این یعنی همان رشد ونفوذ بیدار اسلامی که غرب و حکّام مرتجع عرب از آن به شدت وحشت داشتند و از آن مهمتر اینـــــکه این مسئله دیــــــگر محدود به یک گروه شیعه و در کشوری خاص نبود بلــــــــکه این بار یک گروه سنی مـذهب (حماس ) و آنهم در جایی مـثـل فلسطین کـــه به عنوان قــــــــبله اول مسلمین ، تـــــحولات آن درکـــانون توجه افکارعمومی جهان اسلام قرار دارد و غرب و بخصوص سران مــــــرتجع عرب به خوبی   می دانند که پیروزی حماس در این جنگ به اوج گیری هرچه سریعتر موج بیداری اسلامی در بین ملتهای منطقه دامن زده و بقای حکومت آنها را با چالشی جدی مواجه خواهد کرد . 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط سید ابراهیم علوی |

این مقاله در آذرماه سال ۱۳۸۷ در

روزنامه ۱۹دی  هم به چاپ رسید.

لیبرال دموکراسی ، پایان تاریخ ! یا پایانی تاریک؟

در بررسی اجمالی مکتب لیبرال دموکراسی با مفاهیم و مولفه های متعدی برمی خوریم که در این میان بی ترید اقتصاد سرمایه داری مهمترین  شاخصه و مرکز ثقل لیبرال دموکراسی را تشکلیل میدهد تا جایی  که در ادبیات سیاسی ، لیبرال دموکراسی را حتی لیبرال سرمایه داری هم می نامند . نظام اقتصادی در مکتب لیبرال دموکراسی از چنان اهمیتی برخوردار است که به ضرس قاطع میتوان گفت بن بست و  سقوط نظام سرمایه داری یعنی همان بن بست و سقوط لیبرال دموکراسی و به عبارتی فروپاشی  ارزشهای اومانیستی .

اینکه کاپیتالیسم چه کارکرد و تاثیری بر تنظیم  سایر رفتارهای این نظام فکری گذاشته و می گذارد؟ و به عبارت دیگر این نوع ایدئولوژی در نظام بین الملل،روبط بین ملتها و جوامع مختلف را چگونه تعریف می کند؟ اینکه آیا اساسا ًاین مدل اقتصادی می تواند پاسخگوی نیاز جامعه بشری باشد ؟  بحث گسترده ای را می طلبد که در این مجال نمی گنجد اما اجمالاً میتوان به این نکته اشاره کرد که در مکتب اقتصاد کاپیتالیستی، مهمترین و محوری ترین مولفه ای که با آن برخورد می کنیم ، مولفه  اصالت سود  است .

  سود از دو منظر جایگاه و کارکرد ویژه ای در این مکتب دارد(1) کارکرد ظاهری و عینی، به این معنی  که هر چه سود بیشتری حاصل شود به تبع آن درآمد ، رفاه و لذت بیشتری(اصالت لذت) هم به همراه  خواهد داشت.(2)کارکرد سیستمی یا حیاتی که از اهمیت بیشتری نسبت به کارکرد اول برخوردار است و به این مفهوم که در نظام سرمایه داری ، سود هسته اصلی و تنها منشاء حرکت چرخهای اقتصادی غرب محسوب می شود و تمام فعالیتهای در این حوزه  فقط با سود قابل توجیه و امکان پذیراست . نقش و جایگاه سود دراقتصادسرمایه داری همانند نقش قلب در بدن یا هسته در سلول زنده است و به عبارتی  نبض اقتصاد شناور لیبرال سرمایه داری با " سود " می زند یعنی کاهش و یا عدم " سود " باعث رکود یا  مرگ این سیستم  خواهد شد . لذا بدیهی است که تامین سود به هر قیمتی از اهداف استراتژیک نظام  مذکور  به حساب می آید .اولر ریاضی دان سوئیسی در خصوص بهره وری نهاده های تولید در اقتصاد ،  معادله  و قضیه ای به نام خود دارد . اودر این معادله ثابت می کند که در یک بنگاه اقتصادی با افزایش  قیمت نهاده ، سود حاصل نمی شود مگراینکه با افزایش بهره وری آن نهاده در تولید،از میزان استفاده آن  کم شود و اگر به هردلیل قادر به کاهش مصرف آن نهاده نباشیم ، سود به طرف صفر حرکت می کند و در  نتیجه سود حاصل نمی شود مگر اینکه درحق نهاده اجحاف شود و بطور کلی بین سود و قیمت نهاده  رابطه معکوس وجود دارد یعنی در یک پرسه اقتصادی هر چه میزان قیمت نهاده کاهش یابد میزان سود  افزایش خواهد یافت و برعکس . مارکسیستها بر این عقیده بودند که سرمایه داری این اجحاف را در حق  نهاده نیروی کار اعما ل می کند و سود مورد نیاز سرمایه داری از دستمزد ناعادلانه کارگران حاصل می  شود، چون کارگران از طبقات ضعیف  جامعه هستند و توان استیفای حقوق خود را ندارند و همین تئوری تبدیل به یکی از مهم ترین مبانی تئوریک انقلابهای کارگری (پرولتاریا) شد و حتی بر این اساس کارل مارکس فروپاشی جوامع سرمایه داری را پیش بینی کرده بود. گرچه مارکس به عنوان یک اقتصاد دان خبره ، متوجه علائم بالینی این بیماری شده بود اما به دلیل اینکه در تشخیص علت اصلی بیماری ، به بیراهه رفته بود، لذا نسخه ای که تخت عنوان کمونیسم برای درمان نظام طبقاتی کاپیتالیسم پیچیده بود  ، چیزی بهتر از یک سّم مهلک نبود .

 شکل گیری سندیکاهای کارگری از یک طرف ، رشد روز افزون تکنولوژی و رباتیک شدن خطوط تولید و جایگزین شدن تکنولوژیهای سرمایه بر به جای تکنولوژیهای کاربر از طرف دیگر ، نقش انرژی و بخصوص نفت را در اقتصاد سرمایه داری به نقشی استراتژیک و بی بدیل  تبدیل کرد ، چه در پرسه تولید و چه در پرسه مصرف ، این بار نهاده انرژی بود که باید مدیریت می شد تا به نیازهای سخت افزاری (انرژی) و نرم افزاری ( سود ) سرمایه داری پاسخ دهد اما ، مشکل اینجا بود که صاحبان منابع اصلی انرژی ، غربیها نبودند ، لذا برای تامین این نیاز استراتژیک دست به طراحی سناریویی زدند که دو هدف عمده را دنبال میکرد (1) کشورهای صاحب انرژی نباید به سطحی توسعه و تکنولوژی برسند که دیگر نیازی به صادرات ارزان قیمت نفت نداشته باشند و توسعه در این مناطق باید در حد توسعه متناسب با اقتصاد مصرفی باشد و نه اقتصاد مولد .  (2) از آنجایی که جایگاه هرکشوری را در نظام اقتصادی، نظامی سیاسی آن کشور تعیین می کند لذا به هر ترتیب باید از شکل گیری نظام های قدرتمند در این گونه مناطق جلوگیری شود . با نگاهی اجمالی به روند تاریخی استعمار، از استعمار کهنه گرفته تا استعمار نو و این اواخر استعمار فرانو و مدرن ، می توان  جهت گیری مذکور را مشاهده نمود . "مایکل تودارو" اندیشمند آمریکایی در کتاب " توسعه اقتصادی در کشور های جهان سوم " در خصوص مولفه های دوران  استعمار نو نوشته ای  به این مضمون دارد که نظامهای استعماری در دوران استعمار کهنه بعد از اینکه دیدند حضور مستقم آنها در جوامع مستمره از یکسو هزینه های سنگینی به آنها تحمیل میکند و از سوی دیگر موجب برانگیختن حساسیتها علیه آنها میشود ، به این نتیجه رسیدند که باید حضور خود را بصورت  غیر مستقم ادامه دهند واینجا بود که به فکراستخدام و جایگزینی  کمپرادورها به جای خود افتاده و  با  کودتاها وسرکوب نظامهای مردمی ( کودتای شیلی  ، کودتای 28 مرداد در ایران و ...) و به قدرت رساندن نظامهای  دست نشانده ( سران مرتجع عرب )، مرحله  استعمار نو را به اجرا در آوردند. در واقع نظام سرمایه داری با مکانیزم استعمار و چپاول ثروت ملتهای مستعمره و تزریق آن به بدنه اقتصادی خود، اولاً سود سیستمی مورد نیاز نظام سرمایه داری را  تامیننمود و ثانیا ً فاصله طبقاتی بوجود آمده در جوامع خود را با یک رفاه نسبی ، تا حدودی جبران کرد.با بررسی  وضعیت توزیع ثروت طی چند دهه اخیر در جهان درمیابیم حدود 85 درصد درآمد دنیا فقط متعلق به یک اقلیت 15 در صدی است و این باعث شده فاصله کشورهای شمال و جنوب یا غنی و فقیر در این مدت ، حدود چهل برابر شود که این فاصله به دلیل نیاز سیستماتیک کاپیتالیسم همیشه روندی صعودی داشته است . با این تفاسیر و  کمی دقت متوجه میشویم که لیبرال سرمایه داری برای بقای خود ، نیاز سیستمی به جامعه ی طبقاتی دارد و در غیر این صورت قادر به ادامه حیات نخواهد بود و بدیهی است که جوامع انسانی ، نظام طبقاتی را  برنخواهند تابید مگر اینکه سازو کاری برای تحمیل و حفظ این نظام غیر عادلانه طراحی شود وبراین اساس نظامی شکل گرفت متشکل از مولفه های فرهنگی،سیاسی،اقتصادی ، نظامی  و... که از آن به عنوان نظام سلطه یاد میشود و چندین دهه است که بردنیا حاکم بوده و با ایجاد جنگهای متعدد ،  امنیت جهانی را به مخاطره انداخته است.

ظهور انقلاب اسلامی ایران در قلب منطقه ای که خود  به هارتلند ( قلب جهان ) معروف است(بدلیل وجود ذخایر غنی انرژی ) ، به شدت معادلات و هنجارهای  نظام سلطه را مورد تهدید قرار داد ، از یکسو با نشر ارزشهای استقلال طلبانه خود در منطقه و جهان ، آینده ی جریان یکسویه انرژی ارزان و سود پایدار لیبرال سرمایه داری را به مخاطره انداخت و از سوی دیگر با ارائه مدل جدیدی از حکومت ، مبانی  نظامهای حکومتی غالب دنیا را که در دو مدل سوسیالیسم و لیبرالیسم  محدود شده بود به طور جدی  چالش کشید . موج بیداری اسلامی و خیزش ملتهای مسلمان منطقه خاورمیانه عربی و شمال آفریقا ، همان رویدادی بود که غرب از روز اول پیروزی انقلاب اسلامی ایران از آن وحشت داشت چون به خوبی میدانست این  بیداری جریان وبقای استعمار را با مشکل روبرو خواهد کرد واگر سرمایه داری همزاد خود را ازدست بدهد دیگر قادر به ادامه حیات نخواهد بود و با ادامه این روند فاصله طبقاتی در جوامع غربی روز به روز خود را بیشتر نشان خواهد داد و در حقیقت شکاف طبقاتی بیشتر به داخل خود جوامع  غربی شیفت کرده و  باعث شکل گیری اعتراضات مردمی خواهد شد که البته شواهد و علائم آن کم و بیش قابل رویت است .گرچه غرب سعی دارد با توسل به روشنفکران سکولار و نئو کمپرادروهای  غربزده ی داخلی ، بیداری اسلامی را از مسیر خود خارج و به انحراف بکشاند اما  آنچه مسلم است با پایان جریان استعمار ،مرگ نظام سرمایه داری حتمی است و با سقوط اقتصاد لیبرال سرمایه داری ، فروپاشی نظام لیبرال دموکراسی و به طور کلی نظامهای لیبرالیستی- اومانیستی قطعی خواهد بود و قرن بیست و یکم را باید قرن و عصر رجعت  انسان به دین و خدا نامید . 

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سید ابراهیم علوی |

وحشت تکنوکراتها و لیبرالهای داخلی از گسترش جنبش وال استریت

 بی ترید یکی از دلایل مهم شکست و منزوی شدن اصلاح طلبان در چند سال اخیر ، حمله غرب به عراق و افغانستان بود،به این مفهوم که ، جریان فکری اصلاحات و عقبه تئوریک آن وابستگی بدون انکاری  به اندیشه های لیبرالی و غربی داشت ،اگر دوران اصلاحات را به یاد داشته باشید اکثر اندیشه ها و گزاره هایی که از سوی دگر اندیشان اصلاح طلب به بدنه فکری جامعه تزریق می شد ، کپی برداری نسخه های نخ نما شده ی صاحب نظران و نظریه پردازان قرن نوزدهمی مکتب لیبرال دموکراسی بود...بنده آنروزها دنشجوی دانشگاه تهران بودم  یعنی بینسالهای 74 تا 79..یعنی در اوج جریانهای دگراندیشی ...یادم هست آنروزهای  غرب و بخصوص آمریکا توسط همین آقایان اصلاح طلب به عنوان مهد صلح ، گفتگو و تلورانس و اندیشه ورزی به جامعه و بخصوص دانشگاهیان معرفی میشد!!! و در مقابل انسان مذهبی،دیندار و بخصوص بسیجی به عنوان انسان خشن و بی منطق! اما وقتی نیاز سرمایه داری ، غرب را مجبور به تهاجم و درنده خویی در عراق و افغانستان کرد و آن چهره بزک کرده لیبرال دموکراسی را به هم ریخت و دندانها و چنگالهای خونین از زیر دست کشهای مخملی غرب بیرون زد...آن موقع این سوال ذهن افکار عمومی را به خود مشغول کرد که پس چطور شد ؟..اصلاح  طلبان که می گفتن اینها اهل گفتگو و تلورانس هستند !!! اینها که روی چنگیز را سفید  کردند...بر این اساس عقبه تئوریک جریان اصلاحات به شدت و بصورت مصداقی لطمه دید و از آن  به بعد افکار عمومی جریان فکری اصلاحات را پس زد..البته عوامل دیگری هم دخیل بود که در این مجال نمی گنجد...اما امروز...امروز هم باز همان  حرکت اما به شکل دیگری در حال شکل گیری است...و اتفاقاْ این بار این عقبه تئوریک بصورت مبنایی در حال فروپاشی است...و جریانهای سکولار و لیبرال داخلی در وحشت و ماتم عمیقی فرو رفته اند و نگرانند که این فروپاشی معرفتی تا کجا ادامه خواهد یافت... 


 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط سید ابراهیم علوی |
.: Weblog Themes By PayamBlog :.